تو به من خندیدی
اتش برق نگاهت دل من اتش زد
و مرا در پس یک بغض غریب
در میاهن برهوتی تاریک
پشت یک خاطره سردو تهی
با دلی سرد رهایم کردی
رفتنت را دیدم
و تو بی انکه نگاهم بکنی
به دل خسته و ازرده من
تا به انجا که نگاهم سو داشت
وتو در اخراین قصه تلخ محو شدی
باورم نیست که دیگر رفتی
اشک من بدرقه راهت باد
برچسب:
نویسنده: fun