خرید بک لینک
ميراث پدر خواهي؟
- علم پدر آموز
«سعدي»


هان اي پدر پير، كه امروز،
مينالي از اين درد روانسوز؛
علم پدر آموخته بودي
«واندم كه خبردار شدي سوخته بودي»

افسرده تن و جان تو در خدمت دولت
قاموس شرف بودي و ناموس فضيلت
وين هر دو، شد از بهر تو اسباب مذلت.

چل سال غم و رنج ببين با تو چهها كرد
دولت، رمق و روح ترا از تو جدا كرد
چل سال ترا بردهي انگشت نما كرد
وانگاه چنين خسته و آزرده رها كرد

از مادر بيچارهي من ياد كن امروز:
هي جامه قبا كرد
خون خورد و گرو داد و غذا كرد و دوا كرد
جان بر سر اين كار فدا كرد.

هان اي پدر پير!
كو آن تن و آن روح سلامت؟
كو آن قد و قامت؟
فرياد كشد روح تو، فرياد ندامت!

علم پدر آموخته بودي
«واندم كه خبردار شدي، سوخته بودي

از چشم تو آن نور كجا رفت؟
آن خاطر پرشور كجا رفت؟
«ميراث پدر» هم سر اين كار هبا، رفت
وان شعله كه بر جان شما رفت،
دودش همه در ديدهي ما رفت.

امروز تو ماندي و همين درد روانسوز،
نفرين نكند سود به استاد بدآموز!

چل سال اگر خدمت بقال نمودي
امروز به اين رنج گرفتار نبودي!

هان اي پدر پير،
چل سال در اين مهلكه راندي،
عمري به «تماشا» و «تحمل» گذراندي،
ديدي همه ناپاكي و خود پاك بماندي،
آوخ! كه مرا نيز بدين ورطه كشاندي!

علم پدر آموختهام من!
چون او همه در دام بلا سوختهام من
چون او همه اندوه و غم اندوختهام من.

اي كودك من، مال بيندوز.
وان علم كه گفتند، مياموز!
فریدون مشیری

+ حالا که نصیحت پدرانه گوش کردید یه سر برید ادامه ی مطلب

یه تست چشم هم بدید که من دیگه خیالم از بابت شما راحت باشه

برچسب: نویسنده: fun تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1391 ساعت: 13:52

صفحه بندی