خرید بک لینک

سلام

تا حالا شده یه دوست خوب داشته باشید؟

می خوام چند تا از دوستای خوبم را به شما معرفی کنم.

ده روز مونده بود به مرحله نهایی جشنواره قصه گویی مادران قصه گوی تهران

دلشوره داشتم َدنبال یه قصه خوب میگشتم با راهنمایی اولین استادم(سرکار خانم پناهی) قصه انتخاب شد یه قصه قشنگ و عامیانه قصه عمو پینه دوز-دممو بدوز.قصه قشنگ و طولانی و ریتمیکی بود و باید چند بار صدامو تغییر می دادم با کمک یه دوست خوب و مهربون از همین دوستایی که قرار بود ازشون براتون بگم (دوست عزیزم خانم حقیقی) قصه را حفظ کردم خانم حقیقی هر روز دو سه بار به من زنگ میزد و با راهنمایی هاش به من کمک میکرد و بهم قوت قلب می داد. تا روز مسابقه انقدر من این قصه رو برای خانم حقیقی خونده بودم که هم خودش و هم پسر نازش مانی کوچولو و هم پسر عزیز خودم امیرعلی حفظ شده بودن(همین جا فرصت را غنیمت میشمارم و از این دوست عزیزسپاسگذاری می کنم)

سه روز مونده به مسابقه یه کلاس سه جلسه ای برامون گذاشتند یه کلاس با یه استاد بسیار عالی . ایشون استاد نبود یه دوست بود، یه راهنمای فوق العاده ، یه حامی، یه پشتیبان و...

ایشون با آرامش و کلام زیباش ما را راهنمایی کرد تمام استرس و دلشوره ما را ازبین برد اگه فقط یه بار با ایشون صحبت کنین به من و بقیه شاگردهای ایشون حسودی میکنین .این فرشته مهربون ،این مادر دلسوز سرکار خانم عبدالحی هستند از همین جا دستشون را میبوسم و امیدوارم هرجا هستن سالم و سلامت باشن و هر چیزی که از خدا میخوان به خاطر اون دل مهربونشون خداوند به ایشون عطا کنه.

امیدوارم همه شما دوستای عزیزو خوانندگان محترم یه دوست ، یه یار مهربون، یه فرشته یه حامی و... داشته باشید .

دوستتون دارم یه عالمه هرچی بگم بازم کمه

برچسب: نویسنده: fun تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1391 ساعت: 13:56

صفحه بندی