آگاه باشيد كه دوستان خدا هرگز هيچ ترسي ( از حوادث آينده عالم ) و هيچ حسرت و اندوهي ( از وقايع گذشته جهان ) در دل آنها نيست .
يونس /62
خدايا !
دوست من ... رفيق تمامی لحظه هاي گذراي عمر من ...
من پشتم گرمه ... دلم آرومه ... به دوستي كه همواره با منه ...
وقتي كه اسم ت و ميارم دلم قرصه و نمي ترسم ... از رخ دادهايي كه ميخواد برام پيش بياد ...
از مسائلي كه برام به وجود اومد و تو همراهم بودي نمي ترسم ...
مهربونم !
از ترس هاي دوران كودكي ام بگير تا به الانم ...
يادته وقتي بچه بودم يا اصلاً بچگي به كنار ... همين ديروز هايي كه پشت سر گذاشتم چقدر دلهره و ترس و نگراني همراهم بود ...
خدايم ! چه حاله خوبيه حالا كه ديگه با خوندن اين آيه راحت چشمام و ميزارم رو هم ...
نگران از آينده ام نيستم و سپردم به خودت همه چي و ؛ و ميدونم كه برام بد نميخواي ...
ميدوني چيه خدا !
يه موقع هايي كه ميام سرت غر ميزنم و داد و بيداد ... يا گاهي كه سكوت ميكنم و كز ميكنم كنج اتاق ...
و فك ميكنم اسمون به زمين بياد ... كاره من درست نميشه ... يا اينكه چيزي يا اتفاقي كه پيش اومده ، فقط و فقط گريبانگير منه ... چه بي منطق فك ميكردم مگه نه !!!
خوب اگه يه كم به مغزم فشار بيارم و به اين آيه كتاب آسمونيت نگاه كنم ، ميبينم كه نبايد دلهره و اندوهي براي اين موضوعات داشته باشم ...تو خيلي راحت برام توضيح دادي ...
وقتي كه اوضاع زندگيم خراب ميشه ، نا اميد شدن برام آسونه ؛ ولي من نبايد دلم و ببازم ...
دنيا رو مثه آوار رو سرم خراب كنم ... چون در بين همون درد و رنج هستش كه دستت تو زندگي منه ...
لابد داري يه كارايي ميكني كه خواستي من اندوهگين باشم ...
چه حس بي نظيريه كه لبخند بزنم به همه وقايع آينده و گذشته خودم ...
از روزهاي قبلم درس بگيرم و به زندگي حالم بپردازم ... و فارغ از همه ترس هاي دنيوي باشم ...
خدايا !
وقتي كه تو روح من زمزمه ميكني و با قلب من حرف ميزني ؛
اما من بعضي موقع ها وقت ندارم گوش كنم ؛یا دستم و میزارم روی گوشم و صدات و نمیشنوم ...
تو مجبور ميشي يه سنگ برداري به سمت من پرت كني ... اون وقته كه باز من شاكي ميشم ...عصبي ميشم ...
ولي الان فهميدم كه كاملاً در اشتباه بودم ... تو میخوای به من نشون بدی راه درست رو ...
دختركم ديگه ميخواد ، يه علامت ايست دم درب دلش و قلبش بزاره جلو كلمه ترس و بهش بگه وايسا ...
ورود تو اكيداً اينجا ممنوع هست ...
تو ديگه حق جلو رفتن نداري ... من ديگه يه دوست خوب دارم كه همراهمه .. ديگه نا اميد نيستم ...
چه طعم شيريني داره مهربوني هاي تو ...
ستاره من !
دارم فك ميكنم به گذشته و آينده خودم و لبخند به روي همه اشون ميزنم و با جون و دل پذيراي همه لحظاتي كه با ترس گذروندمشون هستم ... چون ديگه اندوهي تو دلم با داشتن تو نيست ....
الهي ! دختركم وقتي كه تو آغوش پر مهره تو هست و تو آروم آروم تو گوشش لالايي ميخوني ... چشماش و مي بنده و خوابش ميبره ... چون ديگه خيالش راحته كه يه دوست خوب داره زندگيش و سروسامون ميده ...
و وقتي فردا چشماش و باز كنه دنيا رو درخشان تر ازهميشه مي بينه ... شكر مهربان خدايه من ...
دوستای عزیزم یادتون نره که جمع روز دحوالارض هست مصادف به ۲۵ ذی القعده... روزی که خداوند به زمین حیات بخشید ...
اگه روزه گرفتید واعمالش و انجام دادید دخترک رو هم یادتون نره ...
برچسب:
نویسنده: fun