خرید بک لینک
نمی دونم چرا من از این انتظامات جماعت انقدر می ترسم.باور کنید الان هم می ترسم به خاطر نوشتن این پست بیان بهم گیر بدن.اصلا من خاطرات خوبی با این گروه ندارم.حالا چه انتظامات دانشگاه چه مدرسه چه نیروی انتظامی

جاتون خالی ما یه کلاه خریده بودیم که خیلی هم دوستش داشتیم و بهمون هم می اومد.رفتیم داخل دانشکده و گذاشتیمش سرمون.آقا(خانم) یهو یه انتظاماتی آرنولد هیکل ما رو دید و گفت چرا اینو پوشیدی؟ کلاه منو گرفت تو دستش و شروع کرد به مچاله کردنش.«کی به تو گفته این کلاه رو بپوشی؟»منم همش عذر خواهی می کردم و می گفتم:«ببخشید که کلاهمو پوشیدم» یارو انگار بن لادنو گرفته.

اگه کلاه گذاشتن اشتباهه یک کلمه به من بگو دیگه نزارش. این قلدر بازی ها و صدا تو گلو انداختن ها دیگه چیه؟ بابا به خدا من دانشجوی این مملکتم.چرا باید یه انتظاماتی هیکل گندشو به رخ من بکشه و من مجبور شم جلوی ۵۰ نفر ادم بخوام از اون عذر خواهی عاجزانه بکنم؟حرف هم بزنی می برن برات کمیته انظباتی درست می کنن و منشوریت می کنند!

اصلا جایی که اتظامات باشه ادم باید احساس امنیت کنه نه اینکه بترسه هر لحظه بیان بهت گیر بدن.

تازه این یه مورد سادشه. اندوه دل نگفتم الا یک از هزاران. هر روز با این جمائت داستان ها داریم. بقیشو نمی گم چون واقعا می ترسم بیان بهم گیر بدن!

خشونت

برچسب: نویسنده: fun تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1391 ساعت: 13:49

صفحه بندی