خرید بک لینک

بی تو بی سرزمینترین پرچم، بی تو حتی من از خودم خالی

اهتزازی حقیر در بادم، مثل یک پهلوان پوشالی

گنگ و کوتاه و محو مانندِ سایهی سردِ ظهرِ پاییزی

بی تو بی رنگ و بوترم حتّی از گل سرخِ سینهی قالی

شعلههایی شکسته میپیچند در تنور تن تبآلودم

بی تو احساس میکنم پوچم، با تو احساس میکنم عالی…

یک نفر داد میزند در من آخر این مسیر را امّا

آمده باز این پرندهی مست بشکند در هوای تو بالی

مثل راهِ شمال پیچاپیچ یا درِ باغِ سبز و مه در مه

با خودش حسّ تازهای دارد غیرِ ناراحتیّ و خوشحالی

گاه با دستهایی از فولاد می فشارد گلوی قلبم را

گاه فوّاره میزند قلبش در همین سرزمین اشغالی

در سرم طبل میزنند انگار، در درونم مذاب میریزند

چارهام چیست…

چاره ام چی…

چا…

نیّتی میکنم بزن فالی

"امید نقوی"

برچسب: نویسنده: fun تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1391 ساعت: 13:49

صفحه بندی