جوان! به شیشهی قلیان من گلاب بریز
بجای چای، به لیوان من شراب بریز
«جهان و هرچه درو هست سهل و مختصر است»
جهان و هرچه درو هست را بر آب بریز
درون پیکرم این شعله، شعلهی عشق است
به روی آتشم، ای جان! شراب ناب بریز
نگو بس است؛ بهجان تو حالمان خوب است
کمی دوباره از آن آتش مذاب بریز
در این هوای دوسیب و گل و غزل ما را
- تو را بهجان عزیزت - نکن خراب؛ بریز...
حساب جرعهی ما را در آن جهان دارند
در این جهان که نشستیم، بیحساب بریز
□
جهان! برای شبی بی خیال ما طی کن
جوان! به شیشهی قلیانمان شراب بریز...
"امید نقوی"
برچسب:
نویسنده: fun