صبر... - تاریخ: 1391/7/23 ساعت: 13:52
خدایـــــــــــا ، دخـلـَم با خرجـم نمیخواند ،کم آورده ام ،صبری که داده بودی تمام شد ،ولی دردم همچنان باقیست !!!بدهکار قلبم شده ام ،میدانم شرمنده ام نمیکنی؛باز هم صبـــــــر میخواهم...
سخت است... - تاریخ: 1391/7/23 ساعت: 13:52
چه سَخت اَستـــ هَـم پـآييز بآشَد، هَـم اَبر بآشَــــد،هَـم بآرآن بآشَد ، هَـم خيآبآن ِ خيس بــــآشَــــــــــداَمـــــآ نَه تـــــو بآشي نَه دَستي بَـرآي فِشُردَن بآشَد،نَه پآيي بَـرآي قَدَم زَدَن بآشَد وَ نَه نگآهـــي بَـرآي زُل زَدَن
خدایا - تاریخ: 1391/7/23 ساعت: 13:52
خدایا تا حالا انقدر گریه نکرده بودم تنهایی هم خوب چیزیهتو کریمی پس منو ببخش
<no title> - تاریخ: 1391/7/23 ساعت: 13:52
اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باشتا با افتادنت اندیشهای را بالا ببری ...(علی شریعتی)
<no title> - تاریخ: 1391/7/23 ساعت: 13:52
واقعا احساس خوبیه... بعد کنکور...لحظه ای که پاتو از در میذاری بیرون و صورتای وحشت زده ی مامانا رو میبینی که منتظرن ببینن...بچه هاشون چه گلی کاشتن...!!!یه پوزخند ساده...با خودت میگی تموم شد بالاخره...و...آزادی و علافی...
... - تاریخ: 1391/7/23 ساعت: 13:52
خداحافظ تا بعد کنکور......
دوستی - تاریخ: 1391/7/23 ساعت: 13:52
خیلی خوشحالم که روی دوستی برچسب قیمت نیستوگرنه مطمئنم هیچ موقع آنقدر ثروتمند نمیشدمتا بتوانم دوستی با کسی به خوبی تو را بخرم
«اي كودك من، مال بيندوز. / وان علم كه گفتند، مياموز!» - تاریخ: 1391/7/23 ساعت: 13:52
ميراث پدر خواهي؟- علم پدر آموز«سعدي»هان اي پدر پير، كه امروز،مينالي از اين درد روانسوز؛علم پدر آموخته بودي«واندم كه خبردار شدي سوخته بودي»افسرده تن و جان تو در خدمت دولتقاموس شرف بودي و ناموس فضيلتوين هر دو، شد از بهر تو اسباب مذلت.چل سال غم و رنج ببين با تو چهها كرددولت، رمق و روح ترا از تو جدا كرد...
گفتگوی من و نازی زیر چتر - تاریخ: 1391/7/23 ساعت: 13:52
نازی:بیا زیر چتر من تا بارون خیست نکنه می گم خیلی قشنگه که بشر تونسته آتیشو کشف کنهو قشنگتر اینه کهگوجه ها رو تو تابه سرخ کنه بعد بخورهراسی راسی اگه یه روز گوجه هیج جا پیدا نشهاونوقت بشر چکار میکنه؟من: هیچی نازیدانشمندا تز میدن تا تابه ها رو بخوریموقتی آهنا هم تموم بشهاونوقت بشرلباس ها رو میکنه و با...
ساده ترین عجایب - تاریخ: 1391/7/23 ساعت: 13:52
معلم از دانش آموز خواست اسامی عجایب هفتگانه را بنویسند با وجود اختلاف نظرها بیشتر بچه ها این ها را نام بردند:1) اهرام مصر2) تاج محل3) دره بزرگ ( به نام گراند کانیون در امریکا )4) کانال پاناما5) کلیسای پطرس مقدس6) ساختمان امپایر استیت7) دیوار چینیکی از دانش آموزان هنوز کارش را تمام نکرده بود آموزگار ...
بیا گناه کنیم - تاریخ: 1391/7/23 ساعت: 13:52
بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیمو تازه داشته باشد بیا گناه کنیم!نگاه و بوسه و لبخند اگر گناه بودبیا که نامه ی اعمال خود سیاه کنیمبیا به نیم نگاهی و خنده ای و لبیتمام آخرت خویش را تباه کنیمبه شور و شادی و شوق و ترانه تن بدهیمو بار کوه غم از شور عشق کاه کنیمو خوش خوریم و خوش بگذریم و خوش باشیمو تف به صو...
در شهر زشت ما - تاریخ: 1391/7/23 ساعت: 13:52
در شهر زشت ما،اینجا که فکر کوته و دیوارهی بلندافکنده سایه بر سر و بر سرنوشت ما!من سالهای سالدر حسرت شنیدن یک نغمهی نشاط،در آرزوی دیدن یک شاخسار سبز،یک چشمه، یک درخت،یک باغ پرشکوفه، یک آسمان صاف،در دود و خاک و آجر و آهن دویدهام!فریدون مشیری
مرا اهلی کن ... - تاریخ: 1391/7/23 ساعت: 13:52
در اين هنگام بود که روباه پيدا شد.روباه گفت: سلام!شازده کوچولو سر برگرداند و کسی را نديد، ولی مودبانه جواب سلام داد.صدا گفت: من اينجا هستم، زير درخت سيب...شازده کوچولو پرسيد: تو که هستی؟ چه خوشگلی!...روباه گفت: من روباه هستم.شازده کوچولو به او تکليف کرد که بيا با من بازی کن. من آنقدر غصه به دل دارم ...
عکس خدا در اشک عاشق - تاریخ: 1391/7/23 ساعت: 13:52
قطره دلش دریا میخواست. خیلی وقت بود که به خدا گفته بود.هر بار خدا میگفت: از قطره تا دریا راهیست طولانی. راهی از رنج و عشق و صبوری. هر قطره را لیاقت دریا نیست. قطره عبور کرد و گذشت. قطره پشت سر گذاشت.قطره ایستاد و منجمد شد. قطره روان شد و راه افتاد. قطره از دست داد و به آسمان رفت. و هر بار چیزی از رن...
دیوار شیشه ای ذهن - تاریخ: 1391/7/23 ساعت: 13:52
یه روز یه دانشمند یه آزمایش جالب انجام داد... اون یه اکواریم شیشه ای ساخت و اونو با یه دیوار شیشه ای دو قسمت کرد .تو یه قسمت یه ماهی بزرگتر انداخت و در قسمت دیگه یه ماهی کوچیکتر که غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگه بود . ماهی کوچیکه تنها غذای ماهی بزرگه بود و دانشمند به اون غذای دیگه ای نمی داد... او برا...
<no title> - تاریخ: 1391/7/23 ساعت: 13:51
بعد از خوردن غذا بیل گیتس 5 دلار به عنوان انعام به پیش خدمت دادپیشخدمت ناراحت شدبیل گیتس متوجه ناراحتی پیشخدمت شد و سوال کرد : چه اتفاقی افتاده؟پیشخدمت : من متعجب شدم ....بخاطر اینکه در میز کناری پسر شما 50 دلار به من انعام داد در درحالی که شما که پدر او هستید و پولدار ترین انسان روی زمین هستید فقط ...
<no title> - تاریخ: 1391/7/23 ساعت: 13:51
چه بسیار انسان ها دیدم تنشان لباس نبود؛ و چه بسیار لباس ها دیدم که انسانی درونش نبود ...!
<no title> - تاریخ: 1391/7/23 ساعت: 13:51
از “یا حسین” تا ” با حسین “ فرسنگها فاصله استکوفیان نیز ” یا حسین” گفتند ولی ” با حسین ” نماندند . . .
<no title> - تاریخ: 1391/7/23 ساعت: 13:51
برادری به تعداد نیست ، به وفاداری استیوسف یازده برادر داشت وحسین (ع ) ، تنها عباس (ع) را . . .
<no title> - تاریخ: 1391/7/23 ساعت: 13:51
.....در روزگاری که خنده ی مردم از زمین خوردن توست ، برخیز تا بگریند