<no title> - تاریخ: 1391/7/23 ساعت: 13:56
پسر : ضعیفه! دلمون برات تنگ شده بود...اومدیم زیارتت کنیم!دختر : تو باز دوباره گفتی ضعیفه؟؟؟پسر : خوب... «منزل» بگم چطوره !؟دختر : واااای... از دست تو!!!پ: باشه... باشه...ببخشید «ویکتوریا» خوبه ؟... د: اه... اصلا باهات قهرم.پ: باشه بابا... تو «عزیز منی»، خوب شد؟... آَشتی؟د: آشتی، راستی... گفتی دلت چی...
<no title> - تاریخ: 1391/7/23 ساعت: 13:56
•. ♥ ✿ ♥ بـ ـه عـشـقــ ــت بـگــ ــ ــو ♥ ✿ ♥ .•عشـق یعنـی هـمون سـلام اولعـشق یعنـی مـایه قـوت قـلـبعشق یعنی انفجار احساساتعشق یعنی کم کردن فاصله هاعشق یعنی کلید یک رابطه ای محکمعشق یعنی در موفقیت هم شریک بودنعشق یعنی کسی رو داشته باشی که ازت محافظت کنه سلام به همه دوستای گلم و سلام به اونایی که وا...
<no title> - تاریخ: 1391/7/23 ساعت: 13:56
عاشق نیستم ولی عاشقین رو دوست دارمگاهی ساده ترین کلمات نیز ازذهنم می گریزد و جز سلامیارای گفتن هیچ حرفی ندارم وسکوت بیانگر حرف هایی میشودکه سالیانیست گفتنش برایمآرزوست میگویند ، همه میگویندسکوت یعنی هیچ حرفی اما منمی گویم سکوت یعنی فریادفریادی پر از احساس
<no title> - تاریخ: 1391/7/23 ساعت: 13:56
گرفتـــار ِ مَـد مـی شـود دریـای چشمـانـم...وقتـی کـه چهــره ات درونـــِـ آن می افتـــد!...کمتـــر بـرای دیدنــم بیـــا...!
<no title> - تاریخ: 1391/7/23 ساعت: 13:56
قحطی عشق می آید هفت سال نه هفتصد سال در قلبم ذخیره و پنهانت می کنم ... بگو کنعانیان منتظر نباشند تقسیم شدنی نیستی حتی اگر یعقوب بیاید ...
<no title> - تاریخ: 1391/7/23 ساعت: 13:56
تموم خاطراتمون اشکای چشمای منهدیگه باید خواب ببینم دستم تو دستای منهامابدون با عکس تو این روزا رو سر میکنمخیلی بدی کردی به من محاله من ولت کنمکدوم گلایمو بگم یه عمره از تو دلخورمتو فکر هیچیم نکن من غصه هاتو میخورمبازم خدا دل منو برای غم نشونه کردتو هم برو مثل همه تنهام بذارو برنگرداما هنوز من چشم به...
<no title> - تاریخ: 1391/7/23 ساعت: 13:56
ܓ❀ . . . . . تــــســــلــــیــــت قــــلــــب صــــبــــورم . . . . . ܓ❀ ✿ خیلی وقته اینجا پرسه میزنم ✿ جای رد پاتو من نیستی و بوسه میزنم اگه حتی تو جوابمو ندی ✿ من بازم با عکس تو حرف میزنم ✿✿ تسلیت قلب صبورم ✿ دیگه اون دوست نداره سهم اون یه عشق تازه ✿ سهم تو طناب داره ✿✿ بسه اشکاتو نگه دار ✿ غم تو...
<no title> - تاریخ: 1391/7/23 ساعت: 13:56
ミ★ミミ★ミミ★ミミ★ミミ★ミミ★ミミ★ミミ★ミミ★ミミ★ミミ★ミミ★ミミ★ミミ★ミミ★ミミ★ミミ★ミミ★ミミ★ミミ★ミミ★ミミ★ミミ★ミミ★ミミ★ミミ★ミミ★ミミ★ミミ★ミミ★ミミ★ミミ★ミミ★ミミ★ミミ★ミミ★ミミ★ミミ★ミミ★ミ
<no title> - تاریخ: 1391/7/23 ساعت: 13:56
هــــم نفســــــــــم تــــــورو تو بغلــــــــــم مـــــــي گـــــــــــيـــــــرماشکـــــــــاتو پــــــاک کــــــن واســـــــــه گريـــــــــه هــــــــــــات بمــــــــــــــــيرمƸ̵̡Ӝ̵̨̄ƷܓܨܓܨܓܨƸ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ فرصـــــــــــت مــــــن مــي دونــــــــــم آره خيـــــــــــلي کمـــــــــــهبـــــــــــذار...
دستور زبان عشق - تاریخ: 1391/7/23 ساعت: 13:56
دست عشق از دامن دل دور باد!میتوان آیا به دل دستور داد؟ میتوان آیا به دریا حكم كردكه دلت را یادی از ساحل مباد؟ موج را آیا توان فرمود: ایست!باد را فرمود: باید ایستاد؟ آنكه دستور زبان عشق رابیگزاره در نهاد ما نهاد خوب میدانست تیغ تیز رادر كف مستی نمیبایست داد با تشکر از دوست عزیزم بابکلینک:http://yegha...
فرض کن - تاریخ: 1391/7/23 ساعت: 13:56
فرض کن حضرت مهدی به تو ظاهر گردد...ظاهرت هست چنانی که خجالت نکشی؟باطنت هست پسندیده ی صاحب نظری؟ خانه ات لایق او هست که مهمان گردد؟ لقمه ات در خور او هست که نزدش ببری؟پول بی شبهه و سالم ز همه داراییت داری آنقدر که یک هدیه برایش بخری؟حاضری گوشی همراه تو را چک بکند؟با چنین شرط که در حافظه دستی نبری؟......
خوشحالم - تاریخ: 1391/7/23 ساعت: 13:56
امروز خیلی خوشحالم امروز وقتی به وبم سر زدم بیشتر خوشحال شدم دوستای جدید و خوبی پیدا کردم امیدوارم این دوستی برای اونها هم خوشحال کننده باشه امیدوارم همشون همیشه سبز باشند
نمی دانم - تاریخ: 1391/7/23 ساعت: 13:56
نمیدانم پس از مرگم چه خواهم شد.... نمیخواهم بدانم کوزهگر از خاک اندامم چه خواد ساخت... ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد... گلویم سوتکی باشد به دست طفلکی گستاخ و بازیگوش ... و او یک ریز و پی در پی دم گرم و خمودش را در گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد... و بدینسان بشکند ...
<no title> - تاریخ: 1391/7/23 ساعت: 13:56
ایستاده بودم منتظر به امید دستی که پنجره ام را به سوی روشنایی بازکند و تو آن را گشودی، باسخاوت خورشید ورحمت باران. دانهام را از کویر نادانی برون آوردی و در دشت علم رویاندی. من با دستهای تو بارور شدم و رشد کردم ، تو مرا به انتهای دشت بردی در آنجا اقاقیهایی دیدم که نور میپاشیدند و از دیار شب گذر میکرد...
زندگی - تاریخ: 1391/7/23 ساعت: 13:56
چه زیباست محبت دیدن و محبت کردن! به همه چیز از دریچه زیبایی نگاه کردن و همه چیز را از دریچه زیبایی شنیدن! اما غم انگیز است نفرت، چه زشت است کینه و چه شکننده است کدورت! چه خوب است کینه ها را دور بریزیم و محبت به جایش بکاریم. تلاش به خاطر موفقیت دیگران زمانی که ما در آن کار ناموفق بودهایم یا تجربه های...
مناجات - تاریخ: 1391/7/23 ساعت: 13:56
خداوندا اگر تو محرومم کنی، کیست که بتواند مرا روزی دهد. و اگر خوار و درمانده سازی، کیست که بتواند عزیزم دارد و یاورم باشد.خداوندا از خشمت و آمدن عذابت به تو پناه میبرم.خداوندا اگر من شایسته رحمت و احسانت نیستم ، تو با بخشش بیپایانت سزاواری که مرا ببخشی.خداوندا گویا در حضورت ایستادهام در حالی که حسن ...
گذشت - تاریخ: 1391/7/23 ساعت: 13:56
بازم سلام به نظر شما گذشت خوب یا بد؟آدمهایی که میبخشن آدمهای خوبین یا باید همیشه دنبال انتقام و آزار و اذیت کردن و طعنه زدن به هم باشیم. چرا یه عده از آدمها فقط به فکر خودشون و منافع خودشون هستن و اصلا به هیچ چیز فکر نمیکنن ؟چرا؟من دوست دارم از اشتباهات دیگران بگذرم اما بعضی ها ارزش بخشش ندارن و نمی...
دلنوشته - تاریخ: 1391/7/23 ساعت: 13:56
سلام تا حالا شده یه دوست خوب داشته باشید؟می خوام چند تا از دوستای خوبم را به شما معرفی کنم.ده روز مونده بود به مرحله نهایی جشنواره قصه گویی مادران قصه گوی تهراندلشوره داشتم َدنبال یه قصه خوب میگشتم با راهنمایی اولین استادم(سرکار خانم پناهی) قصه انتخاب شد یه قصه قشنگ و عامیانه قصه عمو پینه دوز-دممو ب...
<no title> - تاریخ: 1391/7/23 ساعت: 13:56
دلم گرفته، دلم گرفته از دست آدمهایی که به این راحتی برای دیگران حرف در میارن ، تهمت میزنن و براشون مهم نیست که با یه زندگی بازی میکنن. آخه چرا ؟ ظلم فقط یه شکل نیست با یه تهمت، یه قضاوت عجولانه رنگ روح یه زندگی از بین میره .آدم دیگه به کی میتونه اعتمادکنه؟
شیخ - تاریخ: 1391/7/23 ساعت: 13:55
شیخ مازن التمیمی ماجیستر فی تفسیر القران الکریم